در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه

۱) آدمی که دلش سنگین باشد و غم‌های روزگار و حسرت‌های گذشته و آینده دلش را به تنگ آورده باشد، بیشتر می‌تواند بنویسد؛ یعنی دردِ دل می‌کند، بیشتر حرف می‌زند. برون‌ریزی می‌کند، چرا که دیگر خیلی پر شده است، و یا که ظرفیتش کمتر شده.

۳) بهار آمد، گرچه هنوز نوروز نیامده، ولی بهار چند وقتی می‌شود که از راه رسیده است. اما آمدنش آن‌طوری نیست که همیشه فکرش را می‌کنیم. خیلی‌ها فکر می‌کنند که با آمدن بهار، زندگی پر از شادی و سرور می‌شود. اما اینطور نیست؛ یعنی که هست، ولی نه دقیقاً همین. با وجود اینکه آدم خرافاتی‌یی نیستم ـ و در حال حاضر هم نمی‌دانم که دقیقاً چیستم ـ ولی به این حرفی که از مادرم شنیده‌ام، یقین پیدا کرده‌ام: سنگینیِ میهمان. اینکه قبل از رسیدن میهمان، سنگینی‌اش می‌افتد روی صاحب‌خانه ـ که معمولاً مادرِ خانه جورِ این سنگینی را می‌کشد و بدنش پر می‌شود از خستگیِ بی‌دلیل؛ انگاری که ماندۀ سفرِ قندهار باشد!

طبق مشاهدات همین سال اخیر، متوجه شده‌ام که با تغییر فصل‌ها، به یک سنگینی و دلتنگیِ مخصوصی مبتلا می‌شوم ـ که شاید بهتر باشد نامش را بگذارم «افسردگی» یا «افسردگی فصلی»، که علم هم دیگر عقلش به این چیزها رسیده. و جالب‌تر اینکه این سنگینی را در آغاز فصل پاییز و بهار بیشتر احساس می‌کنم. بهاری که با عطر گل‌های یاس و شکوفۀ درختان می‌آید و شعلۀ خورشید را فروزان‌تر می‌کند؛ و پاییزی که با لباسی پر از برگ‌های زرد و نارنجی می‌آید و دامنش را می‌گستراند پای درخت‌ها و ابرهای پربار را به ارمغان می‌آورد. سنگینیِ این دو میهمان ـ بهار و پاییز ـ بیشتر از دوتای دیگرشان احساس می‌شود؛ چرا که بهار و تابستان، فرزندِ گرمایند و پاییز و زمستان، فرزندِ سرما؛ و می‌دانید که، خوی و خصلتِ گرمی و سردی، زمین تا آسمان توفیر می‌کند. و این‌همه باعث می‌شود که با آمدن بهار ـ که شروع گرماست ـ و رسیدن پاییز ـ که آغاز سرماست ـ سنگینیِ میهمان‌ها بیفتد روی شانه‌هایم؛ و دلم را تنگ کند و حالم را دگرگون. دگرگونی‌یی موقتی و احساسِ تنهایی. دلتنگی از رفتنِ دوستی که به او خو گرفته بودم و ناسازگاری با میهمانی ناآشنا. و تنهایی، تا صمیمی شدن با مصاحبِ جدید. و دوباره روز از نو روزی از نو؛ بازگشت به روال همیشگی. روزمرگیِ خوشایند.

۲) این روزها کمتر می‌نویسم، چون دیگر سنگینیِ بهار از شانه‌هایم برداشته شده. و حالم خوب است، و حرف‌ها روی دلم سنگینی نمی‌کنند. 

  • ۰ گفت‌وگو
  • ۱۱۳ بازدید
  • ‎۱۸ اسفند ۹۶، ۲۳:۳۰

بگویید!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی