در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه
‎۱۰ ارديبهشت ۹۷

دلم می‌خواهد حرف بزنم، کلمات را بلندْبلند بر زبان بیاورم، فریاد بکشم. اما می‌دانی، آنقدر احساس تنهایی می‌کنم که گاهی حتّی صدای ذهنم را هم نمی‌شنوم. تنهایی‌ام من را ازم می‌دزدد؛ اما کسی نیست تا در مقابلش بایستد و نگذارد. روزی روزگاری، تنهایی کسی را دزدید و جهان از غم تنهایی‌اش جان داد. طوری نیست شد که انگار هیچگاه هستی به خود ندیده بود.

حالا دیگر دلم خیلی برای خدا می‌سوزد، آخر او بیش از همه تنهاست. اما تو نگذار احساس تنهایی کند. در تنهایی تنهایش نگذار.

  • ۴ گفت‌وگو
  • ۱۱۴ بازدید
  • ‎۱۰ ارديبهشت ۹۷، ۰۰:۲۵

گفت‌وگو

  • البته خدا همیه تنها بوده و هست...ذات خدا احد است...
    من اگر جای خدا بودم گاهی به خاطر این تنهایی احساس غم و دلتنگی می‌کردم. نمی‌دانم، شاید هم نه. من که قادر به درکش نیستم.
  • خدا از تنهایی هراس ندارد، او تنهاست چون تک است و نظیر ندارد.
    شاید هم اینطور نباشد و این خلقت از سر همین تنهایی بوده باشد.
  • اگه خلق نمی کرد جای سوال بود. نگرش در خدا نگرش در یک عمق وسیع است، هر کسی از ظن خود اندازه ای از عمق می دهد.
    بله، اگر دست به خلقت نمی‌زد که دیگر خدا نبود و نمی‌توانست خدایی کند. یعنی می‌توان گفت به نوعی وظیفۀ وجودی‌اش همین خلقت بوده، و طبعاً خدایی هم در پسش آمده.
  • جالبه که هیچ جا نوشته نشده خدا تنهاست و تنهایی را دوست دارد!! 
    حقیقتاً به چه نکتۀ ظریفی اشاره کردید. :)
    با این حال در بیشتر اوقات تنهایی حال و هوای خوبی داره، بخصوص برای ما درونگراها. یعنی که توی خلوت‌هامون احساس تنهایی و دلتنگی نمی‌کنیم اغلب.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی