در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه

سر ساعت ۹ قمپز در می‌کنی تا یه عده معلوم‌الحال برن بالا پشت‌بوم و خودشون‌و پاره کنن. و این نشون می‌ده کجایی. تهِ ته چاه. آخرین فریادهاته. بکش. بلند هم بکش. می‌گن وقتی در حال سقوطی، فریاد بزن. فریاد زدن باعث می‌شه سنکوپ نکنی. ولی ابدا جلوی خرد شدن استخونات‌و نمی‌گیره.

  • ۷۲ بازدید

خیلی وقته دست‌ودلم به نوشتن نمی‌ره. یعنی کلا به هیچ کار. انگار نیاز به ریکاوری دارم. وضعیتی که فکر می‌کنم خیلی‌ها دچارشیم، انتظاره. انتظار برای چیزی که نمی‌دونیم چیه. نه، می‌دونیم چی: انتظار برای یه زندگی خوب. ولی نمی‌دونم قراره چه شکلی این زندگی خوب رو به دست بیاریم. برای رسیدن بهش راه‌های مختلفی رو تست کردیم، ولی الان منتظریم. ترامپ کی حمله می‌کنه؟ جنگ می‌شه؟ مذاکره می‌شه؟ چرا روزی صدتا کانفیگ باید عوض کرد که آخرش هم نهایتا بتونه تلگرامت‌و آپدیت کنه و یه ویدیوی سه مگابایتی رو هم نتونی باهاش ببینی؟ چرا من باید به جای انجام کار مفید، وقت و انرژیم رو صرف پیدا کردن کانفیگ کنم؟ چرا عشق ابدی دیگه پخش نمی‌شه؟ هرچند پخش هم بشه نمی‌شه دیدش. احساس می‌کنم توی یه حلقه‌ی بی‌نهایت از چراهای بی‌اهمیت ولی تاثیرگذار گیر کردیم. زندگیِ ما مجموعه‌ی همین لحظاته. زندگی ما رو، آرزو برای داشتن یه روز عادی، تشکیل می‌ده. ما در ظاهر توی جنگ نیستیم و داریم زندگی عادی‌مون‌و می‌کنیم، ولی هر لحظه و هر ساعت این زندگی، داریم می‌جنگیم. 

  • ۸۳ بازدید

یه‌ جا خوندم این روزای ما قراره همون بخش از کتاب تاریخ باشه که دانش‌آموزا به دبیرشون می‌گن: «خیلی سخته، نمی‌شه از این بخش امتحان نگیرید؟»

من دقیقا از سه هفته پیش، دقیقا توی همین روزهای وحشتناک و غم‌انگیز، یه تجربهٔ شگفت‌انگیزی داشتم: تاریخ خوندم. و خودمون رو توی تک‌تک صفحاتش دیدم. طوری می‌خوندم و همچنان می‌خونم که بفهمم قراره چه اتفاقی توی آینده‌مون بیفته. یه بار یه بخشش رو که خوندم، پوکر شده بودم. روش سرکوب! شاهان قاجار کلا یه شیوهٔ منفوری برای حفظ قدرت‌شون داشتن: تفرقه می‌انداختن و حکومت می‌کردن. مثلا ایل الف باهاشون دشمن می‌شد، اونا میومدن ایل ب رو که دشمنی دیرینه با ایل الف داشتن رو قدرتمند می‌کردن و چندتا القاب اشرافی هم بهشون می‌دادن. در نتیجه این می‌شد که ایل الف شروع به جنگیدن با قاجار نکرده، جنگش با ایل ب در می‌گرفت و آتشش می‌خوابید.

کجا پوکر شدم؟ زمان ناصرالدین شاه یه اعتراضات گسترده‌ای شکل گرفت که رهبران این اعتراضات، از روشنفکرهای اون موقع بود. ناصرالدین شاه چه کرد؟ اونا‌ رو تروریست و جیره‌بگیرهای انگلیس خوند و اینطوری کشتار و سرکوبش رو توجیه کرد. اون زمان انگلیس خیلی منفور بود، چون قاجار برای اینکه بتونه ازشون وام بگیره و خرج بریزوبپاشای دربار و سفرهای اروپاییِ ناصرالدین شاه رو در بیاره، امتیازهای زیادی به انگلیس و روسیه و کشورهای دیگه می‌داد. مردم هم دل پری داشتن از انگلیس. اونا هم از این کینه‌ها به این شکل استفاده می‌کردن. یا حتا کینه می‌ساختن. برامون آشناست، نه؟

بذار کمی هم راجع به رضا شاه بگم. رضا شاه سیاستمدار نبود، قزاق(نظامی) بود. اون زمان (۱۲۹۲ تا ۱۳۰۰) شمال ایران دست روسیه بود و جنوبش دست انگلیسی‌ها ـ که اگه سریال خاتون رو دیده باشین، روایت توی همین فضا بود. رضاخان تونست به عنوان یه فرمانده نظامی، یه قدرت مرکزی ایجاد کنه. شورش‌ها رو خوابوند، و نیروهای انگلیس و روسیه رو هم خارج کرد. ایران یه بار دیگه صلح رو به خودش دید. رضاشاه کارهای خیلی زیادی انجام داد. احداث خط راه‌آهنی که یک سده بخاطر مخالفت‌ها ساخته نشده بود. راه‌های بسیار زیادی رو ساخت و هموار کرد. القاب اشرافی رو ملغا کرد و همه رو ملزم کرد تا شناسنامه بگیرن و نام خانوادگی داشته باشن. خودش هم نام پهلوی رو برگزید. مدارس محدود بودن، مدارس بسیار زیادی رو ساخت. ارتش قدرتمندی هم ایجاد کرد. برای ایجاد حس ملی‌گرایی، لباس‌های سنتی رو ممنوع کرد و کلاه پهلوی و بعد کلاه اروپایی رو جایگزین کرد. و... که البته کارهای ظالمانه‌ای هم انجام داد. کشف‌حجاب (که تفکر درستی پشتش بود، اما روشش اشتباه بود)، حذف کردن مخالفان، بازداشت، تبعید، قتل، قتل‌هایی با دلایل نامعلوم، خفه کردن... و همینا باعث شد که اشراف و مردمی که پشت رضاشاه بودن، مخالفش بشن. در ادامه، متنی رو می‌ذارم که مربوط به اوضاع اواخر سلطنت رضاشاه بود.

رژیم ، دیگر برای مهار مخالفت‌های طبقاتی و قومی، هرچه بیشتر به خشونت متوسل می‌شد. تا جایی که در سال ۱۳۲۰ بیشتر اروپاییان و ایرانیان در این فکر بودند که آیا کار سرکوب ادامه خواهد داشت، آیا افسران رژیم را سرنگون خواهند کرد، و یا تنش‌های اجتماعی دیر یا زود به انقلابی خونین تبدیل خواهد شد. [...] سفیر انگلیس در خرداد ۱۳۲۰ به وزارت خارجه هشدار می‌دهد که «نارضایتی عمومی در ایران، موقعیت مناسبی برای دسیسه‌چینی المانی‌ها فراهم کرده است. شاه تقریبا مورد تنفر عمومی است و نمی‌تواند بر حمایت کامل ارتش خود متکی باشد. لحظه مناسبی برای برکناری شاه و یا حتی پایان‌دادن به پادشاهی پهلوی فراهم آمده است‌. بیشتر مردم ایران از هرگونه انقلابی خشنود خواهند شد.» وابسته‌ی مطبوعاتی انگلیس در تهران نیز چنین گزارش می‌دهد: «اکثریت وسیع مردم از شاه متنفرند و از هرگونه تغییر استقبال خواهند کرد. به نظر می‌رسد که این مردم حتی گسترش جنگ در ایران را به بقای رژیم حاضر ترجیح خواهند داد. بیشتر مردم معتقدند که جدا از این واقعیت که ایران ضعیف‌تر از آن است که بتواند در مقابل آلمان یا روسیه ایستادگی کند، دلیلی برای جنگیدن آنان وجود ندارد؛ آن‌ها از شاه متنفرند و بنابراین می‌پرسند که چرا باید برای دوام حکومت وی بجنگند.»

ایران بین دو انقلاب، اثر یرواند آبراهامیان، ص ۲۰۱-۲۰۲

تاریخ تکرار می‌شه؟ بله. در صورتی که ازش درس گرفته نشه. ما این روزها رو داریم به چشم می‌بینیم، چون تاریخ‌مون فهم نشده. 

و در آخر مرسی از خورشید که سه هفته پیش این کتاب رو بهم داد تا بخونم. فکر می‌کنم یکی از کنش‌هایی که می‌شه داشت، آگاهیه؛ تاریخ خوندنه. پس، به امید ایران، و مردمی آگاه و آزاد. به شخصه به این نتیجه رسیدم که «مردم» خیلی مهم‌تر از هر ساختار سیاسیه. و صد البته، مردم و ساختار سیاسی، مستقیم از هم تاثیر می‌گیرن و تاثیر می‌دن.

  • ۱۰۳ بازدید

۱

قیمت ارز و سکه و طلا این قابلیت رو پیدا کرده که به هر کسی یه سکته بده؛ دلار ۱۶۰ تومن، طلا گرمی ۲۰ میلیون. سال‌ها پیش، یادمه داداشم گفت امروز فلان شرکت خودروسازی داخلی عجیب‌غریب قیمت‌هاش‌و برد بالا. اون موقع من شاغل نبودم، و طبیعتاً حتا فکر داشتن خودرو هم توی کله‌م نبود. خیلی خام و کودکانه گفتم خب کرد که کرد، ما که ماشین نمی‌خوایم بخریم. ولی الان تقریبا یکی از راه‌های حفظ کنترلم بر اوضاع، این شده که برم قیمت خودرو رو چک کنم؛ ببینم قدرت خریدم چقدر کم شده. یا اینکه بفهمم باید روی چندتا آرزوی دیگه خط بکشم تا از سلامت روانم محافظت کنم. 

۲

توی شرایط غیرعادی مثل الان هر کسی روش‌هایی داره برای اینکه احساس کنترلش به اوضاع رو حفظ کنه. چک کردن قیمت، اسکرول‌کردن بی‌نهایت، دنبال کردن کانالای خبری، بازی‌های آنلاین (بخاطر دوپامین بالاشون)، پرخوری، شیرینی زیاد، و خیلی چیزای دیگه. ما چند ماه پیش شاهد جنگ بودیم. ما تا دیروز ۱۸ روز بود که اینترنت نداشتیم و نمی‌دونستیم عمق فاجعه چیه. ما در آستانهٔ یه جنگ دیگه یا حتا بدتر، تجربه‌ی یه دوره‌ی فرسایشی از تغییر قدرت هستیم. عادیه که عادی نباشیم. عادیه که انجام کارهای ساده و روزمره سخت باشه برامون. عادیه که احساس درماندگی، کلافگی، ناامیدی و عجز داشته باشیم. عادیه که کورتیزول توی بدنمون غوغا کنه و هزارجور نگرانی داشته باشیم. پیشنهادی که متخصص‌ها می‌دن اینه که این روزها بنویسیم. احساسات‌مون رو نام‌گذاری کنیم. مثلا ممکنه اندوه زیادی داشته باشیم، ولی همچنان دوست داشته باشیم تولدمون رو جشن بگیریم. ممکنه به شدت غمگین باشیم، ولی همچنان امید به زندگی هم در ما باشه. نوشتن و نام‌گذاری دقیق این احساسات می‌تونه کمک کنه تا شدت‌شون کم بشه. و اینکه حرف بزنیم با دوستان‌مون. و اخبار رو کاملا کنترل‌شده مصرف کنیم، چون منبع هیجانه. و هرگز خودمون رو سرزنش نکنیم.

  • ۱۱۴ بازدید

همین؟ تموم شد؟

این سوال منه. و شاید سوال خیلی‌ها. می‌دونم که گذشته هیچ‌وقت برنمی‌گرده. کسانی که تا چند روز پیش بودن و الان نیستن، دیگه نیستن. اگه نزدیک سه‌هفته به زندگی‌ت آسیب رسیده، به روانت آسیب رسیده، دکمه‌ای برای Undo کردنش وجود نداره. اگه سال‌هاست حسرت به دلت مونده، حسرت بدیهی‌ترین چیزها، قرار نیست این سال‌ها از زندگی‌ت پاک بشه. خوب و بد، زندگی همینه. حال غریبی دارم، ولی باید بدونم من توی این حال تنها نیستم. من فردا باید دوباره شروع کنم به رزومه فرستادن برای پیدا کردن یه شغل دیگه. خورشید داره هرچندتا پادکست خصوصا شاهنامه‌خوانی از امیر خادم رو دانلود می‌کنه تا اگه اوضاع دوباره بی‌ریخت شد حداقل بتونه روتین شاهنامه‌خوانیش رو داشته باشه. طوطو هم کنار ما که شام می‌خوردیم، نون‌سنگک نوک‌ می‌زده و حالا سیره و خوابالو شده. همه‌مون چاره‌ای نداریم جز اینکه برگردیم به زندگی عادی‌مون، ولی زندگی‌مون قرار نیست هیچ‌وقت عادی بشه؛ این خشم و اندوه اندوخته می‌شه، ته‌نشین می‌شه، سنگین‌تر می‌شه. تا به وقتش تاریخ بسازه؛ مثل هربار که بخشی از تاریخ‌مون رو می‌نویسه؛ تاریخی که خودمون با پوست و گوشت و جون‌مون می‌نویسیمش، و براش می‌جنگیم.

آره. ادامه بده. هیچ شبی نیست که رنگ خورشید رو نبینه. و چیزی از این شب نمونده.

  • ۸۳ بازدید

هیچ راه سالمی برای بروز این خشمی که دارم نمی‌تونم پیدا کنم! پس فعلا ساندویچ فلافلم‌و گاز می‌زنم و فقط صبر می‌کنم.

  • ۷۴ بازدید

دو سه ساعتی وصل شدم. شاید ۹۰ درصد تایم رو داشتم پروکسی و کانفیگ تست و سوئیچ می‌کردم، مثل کسی که آتیش نداره و یکی براش یه نخ سیگار روشن کرده، حالا برای اینکه بتونه این آتیش‌و حفظ کنه مدام سیگار جدیدو با ته سیگار قبلی روشن می‌کنه. واقعیتش دوست داشتم منم وصل نمی‌شدم و چیزی نمی‌خوندم. چند وقت پیش که جنگ شد و خیلی از شرکت‌ها داشتن نیرو تعدیل می‌کردن، عده‌ای بودن که صبح تا شب توی فشار کار پیدا کردن بودن تا آخر ماه بتونن اجاره پرداخت کنن و خرجی زندگی‌شون رو بدن. یکی می‌گفت الان اگه چنین فردی رو استخدام کنیم، باید حقوق یه ماه رو جلو بهش بدیم و بگیم تو فقط یه ماه برو استراحت کن، برو سفر، برو تراپی؛ هرکاری که باعث بشه ریکاوری بشی و ظرفیت کار کردن داشته باشی. به‌نظرم ما هم یه تایم خیلی طولانی، ریکاوری نیاز داریم. نیاز داریم زندگی کنیم.

  • ۸۹ بازدید