در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه

سخت تشنۀ احترام شده‌ام. یا شاید هم سخت نیازمندم. و این‌ها برمی‌گردد به عمقِ حقارتی که کشیده‌ام. من تحقیر شده‌ام، فهمیده‌ام که هستی‌ام به‌خودیِ خودش هیچ ارزشی برای افرادی که کنارشان زندگی می‌کنم ندارد. اگر بخواهی ناساز باشی، محکومی به طردشدن؛ فوراً از دست می‌روی! حالا می‌خواهم ارزشِ این هستی‌داشتن را به آن‌ها یادآوری کنم؛ بگویم که من هر رنگی که باشم، درهرصورت هستم و من همینی هستم که می‌بینی؛ همان علی‌یی هستم که بوده‌ام. تو اصلاً من را می‌بینی؟ «من» را، می‌بینی؟! من نمی‌خواهم تنها وقتی انعکاسی از بودن و هستیِ شما هستم، تنها وقتی در چارچوب‌هایتان می‌توانید جایم کنید، برایم ارزش قائل باشید.

حالا ناساز شده‌ام با همه عالم. با همۀ عالم هم که نه. ولی خب، جنگی را آغاز کرده‌ام، هرچند کوچک و بی‌صدا. هستی‌ام در خطر است. باید خودم را سالم از امروز به فردا برسانم. چیزِ زیادی هم نمی‌خواهم، فقط می‌خواهم تداومِ بی‌چون‌وچرای دیگری نباشم؛ تداومِ چیزی نباشم که «باید» می‌بوده‌ام. این اجبار را نمی‌پذیرم. نمی‌خواهم وقتی به من نگاه می‌کنند انعکاسشان را در من ببینند. همین.

  • ۵ گفت‌وگو
  • ۲۰۴ بازدید
  • ‎۱۲ ارديبهشت ۹۸، ۲۱:۴۸

گفت‌وگو

  • تو اصلاً من را می‌بینی؟ من را، می‌بینی؟ اینجای نوشته‌تون رو که خوندم تو مغزم آهنگ لمس بهرام پخش شد.
    جالبه. گوش می‌کنم. :)
    همین‌جای نوشته برای خودم آهنگِ Do You See Me از گروهِ Clouds رو تداعی کرد. البته شاید چندان ارتباطی نداشته باشه.
  • خواهی نشوی همرنگ 
    رسوای جماعت شو :)
    رسوای جماعت شو :)
  • آه! من درک می‌کنم این حسو!
    طغیان خوبیه اگه خط قرمزهای مشخصی براش وجود داشته باشه. طغیان کاملا بدون خط قرمز، بی‌فایده، بی‌مزه و بی‌نتیجه است. حتی می‌تونم بگم «طغیان» نیست.
    اوه! چه خوب! :)
    به نکتۀ خوبی اشاره کردید. طغیانِ کاملاً بدونِ خط قرمز، یک طغیانِ بی‌حد و مرز، محکومه به طردشدن و نابودی. حتی اگه می‌خوایم قواعدِ بازی‌یی رو تغییر بدیم، باید به خودِ بازی احترام بذاریم، و یا حداقل یه‌سری قواعدش رو قبول داشته باشیم.
  • مهم نیست حتما قواعد همون بازی رو قبول داشته باشیم، مهم اینه مجموعهٔ قوانینی باشن که قبولشون داشته باشیم:)
    بسته به تلاش ما، دیر یا زود می‌تونن جانشین قوانین قبلی بشن. (اگر بهتر از قوانین قبلی باشن که کلا احتمالا موندگاریشون بالاست)
    بله دقیقاً. همینکه مجموعه قوانینی باشن که قبولشون داشته باشیم (و تا حدودی نظام‌مند باشن) و بتونیم پاشون وایستیم، می‌تونن تضمین‌کنندۀ موفقیت باشن.

  • برمیگردن بهم میگن دیوونه!
    و من نهایت ارامش واقعیم لذتیه که توی همین امروز دیوونه وارم دارم،
    فردا هم نباشه
    مردن ترسناک نیست،
    آدمی که مرده زنده س ترسناکه

    مردن شاید ترسناک هم نباشه، اما شدیداً غم‌انگیزه.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی