تحقق یک رویا

نوشته‌های یک جستجوگر

تحقق یک رویا

نوشته‌های یک جستجوگر

می‌نویسم تا مکتوب شوند، گاهی افکارم، گاهی حال و احوالم، گاهی تخیلاتم، تجربیاتم، گاهی نقدهایم و گاهی هم دوست‌داشتنی هایم را.

دنبال کنندگان ۸ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محکوم شب سیزده» ثبت شده است

کل یوم عاشورا...

۳۰
شهریور

ماه من! روز هاست که به انتظارت نشسته‌ام که شبی رخ‌نمایی کنی. این دلِ تنگ را ناامید نکن. با ظهورت به ظلمت این شب پایانی ده. می‌دانم، محکومم، محکوم شب سیزده. محکومم و جرمم این است که نبودند یاورانی برای یاری رساندنت که محرّم، دیگر نباشد آن محرمی که همیشه هست. سال هاست که از آن روز گذشته، ولی عاشورا هیچ‌گاه از ما نگذشته. عاشورا، روزی که مولا روی کرد به جانب شرق و غرب و ندا داد: هل من ناصر ینصرنی؟ 

اکنون که این کلمات را مکتوب می‌کنم، بیشتر از هر زمانی به جمله‌ی «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یقین پیدا کرده ام. روزها، ماه‌ها، و سال‌ها گذشتند ولی تاریخ در همان روز، متوقف شد. امامی که ندای هل مِن ناصر می‌دهد ولی کسی نیست که او را اجابت کند، و ما چشم و گوش و عقل بسته‌ها، تنها در محرم‌ها آن را می‌شنویم.

بگذار واضح‌تر از این بگویم. البته می‌دانم که بنده‌ی خطاکار و روسیاهی بیش نیستم، ولی شاید گوشه‌ای از دلم هنوز غرق در ظلمت نشده است که این حرف‌ها را در خود نگه داشته، و گه‌گاه روی دلم سنگینی می‌کند.

می‌دانم که برخی بر سر تطبیق تاریخ ان قلت‌هایی دارند که گاه صحیح است و بیشتر اوقات، ناصواب. من می‌گویم امامی هست که هر روز ندای هل من ناصر می‌دهد ولی ما، چشم به دهان آن کسی دوختیم که هنگام هجرت حسین(علیه السلام) درس قرآن می‌داد و آن کار را افضل از یاری خلیفة‌اللهِ فی‌الارض می‌دانست. چیزی که گاهی غفلت است و گاه هم، به تغافل می‌رسد. می‌دانی ولی نمی‌خواهی قبول کنی که هست و دارد صدایت می‌کند و رویت را برمی‌گردانی و کارت را می‌کنی.

همین است. ببین هل من ناصرش را می‌شنوی یا نه. ببین پیرو که هستی؛ خودش، یا کسانی که به نام او آمدند ولی از راهش منحرف شدند. می‌بینی؟ هزار سال است که دارد ندا می‌دهد ولی هنوز کسی ندایش را لبیک نگفته. مرحله‌ی آخر است این. مرحله‌ای که تاکنون با موفقیت به آخر نرسیده است و با هر شکست، دوباره به ابتدایش بازگشته. 

شاید اگر نباشد تقلیدهای کورکورانه، چشم‌ها به حقیقت باز شوند. شاید اگر نباشد غلوها و دروغ‌های گنده، تشخیص حق برای ما سخت نباشد. 


بگذریم از این حرف‌ها. محرم دوباره آمده است. شهر لباس سیاهش را تن کرده. حرارتی در قلب‌ها پدیدار شده. چشم‌ها از اشک پر شده اند؛ دل‌ها نازک شده اند. صدای گریه، نوحه می‌آید باز... 


السلام علیک یا اباعبدالله

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۴۱
  • ۳۸ نمایش
  • علی امینی