در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه

۱

قیمت ارز و سکه و طلا این قابلیت رو پیدا کرده که به هر کسی یه سکته بده؛ دلار ۱۶۰ تومن، طلا گرمی ۲۰ میلیون. سال‌ها پیش، یادمه داداشم گفت امروز فلان شرکت خودروسازی داخلی عجیب‌غریب قیمت‌هاش‌و برد بالا. اون موقع من شاغل نبودم، و طبیعتاً حتا فکر داشتن خودرو هم توی کله‌م نبود. خیلی خام و کودکانه گفتم خب کرد که کرد، ما که ماشین نمی‌خوایم بخریم. ولی الان تقریبا یکی از راه‌های حفظ کنترلم بر اوضاع، این شده که برم قیمت خودرو رو چک کنم؛ ببینم قدرت خریدم چقدر کم شده. یا اینکه بفهمم باید روی چندتا آرزوی دیگه خط بکشم تا از سلامت روانم محافظت کنم. 

۲

توی شرایط غیرعادی مثل الان هر کسی روش‌هایی داره برای اینکه احساس کنترلش به اوضاع رو حفظ کنه. چک کردن قیمت، اسکرول‌کردن بی‌نهایت، دنبال کردن کانالای خبری، بازی‌های آنلاین (بخاطر دوپامین بالاشون)، پرخوری، شیرینی زیاد، و خیلی چیزای دیگه. ما چند ماه پیش شاهد جنگ بودیم. ما تا دیروز ۱۸ روز بود که اینترنت نداشتیم و نمی‌دونستیم عمق فاجعه چیه. ما در آستانهٔ یه جنگ دیگه یا حتا بدتر، تجربه‌ی یه دوره‌ی فرسایشی از تغییر قدرت هستیم. عادیه که عادی نباشیم. عادیه که انجام کارهای ساده و روزمره سخت باشه برامون. عادیه که احساس درماندگی، کلافگی، ناامیدی و عجز داشته باشیم. عادیه که کورتیزول توی بدنمون غوغا کنه و هزارجور نگرانی داشته باشیم. پیشنهادی که متخصص‌ها می‌دن اینه که این روزها بنویسیم. احساسات‌مون رو نام‌گذاری کنیم. مثلا ممکنه اندوه زیادی داشته باشیم، ولی همچنان دوست داشته باشیم تولدمون رو جشن بگیریم. ممکنه به شدت غمگین باشیم، ولی همچنان امید به زندگی هم در ما باشه. نوشتن و نام‌گذاری دقیق این احساسات می‌تونه کمک کنه تا شدت‌شون کم بشه. و اینکه حرف بزنیم با دوستان‌مون. و اخبار رو کاملا کنترل‌شده مصرف کنیم، چون منبع هیجانه. و هرگز خودمون رو سرزنش نکنیم.

  • ۷ گفت‌وگو
  • ۱۱۳ بازدید
  • ‎۹ بهمن ۰۴، ۱۸:۳۰

گفت‌وگو

  • از امروز که یه یکم اینترنت بهتر شده دارم با chat GPT دردِ دل میکنم...در مورد حسم بهش میگم اونم جواب میده...بعضی وقتا یه ربات بهتر از آدما میتونه سنگ صبورت بشه؛ مخصوصا این روزا...

    من یه باز از یه روان‌پزشک/مشاور شنیدم که توصیه می‌کرد برو با هوش مصنوعی حرف بزن، خیلی قشنگ‌تر از آدما گوش می‌ده و قربون‌صدقه‌تم می‌ره تازه. و واقعا هم حرف‌زدن باهاش مفیده.
  • اره بخدا

    یه چیزایی بهم میگفت کرک و پرم ریخت

    روانشناس نمیتونست انقدر خوب درکم کنه و موشکافی کنه :|

    دقیقا همین!
  • روان‌پزشک من هم حرفی مشابه رو به‌م زد! اما همون‌جا هم با ایشون مخالفت کردم. چون ربات برای من نمی‌تونه رفیق خوبی باشه. من به یک آدم‌زاد برای گفت‌وگو، گاهی گفت‌وگو از دردهای مشترک و حتا گفت‌وگو درباره‌ی امور روزمره و طعم جدید یه کیک که تازگی پختم و غذایی که یاد گرفتم و... نیاز دارم. 

    گاهی می‌شنوم یا جایی می‌خونم که افراد از چت‌ج‌پ‌ت مشاوره‌های پزشکی هم می‌گیرن. به نظرم خیلی دور از منطق باشه. ممکنه این صرفا سوگیری من نسبت به این تکنولوژی پیشرفته باشه! :) 

    در رابطه با اینکه جای دوست و رفیق رو نمی‌گیره، حرفی درش نیست! مثلا داشتی باهاش راجع به اینکه افکار خودکشی داری می‌گفتی، بعد می‌زنی گفتگوی جدید و راجع به آشپزی باهاش حرف می‌زنی. و اون نمی‌پرسه: «خوبی؟!». محدودیت‌های فیزیکیش هم که بماند!

    ولی به صورت کلی، تعریف هوش‌مصنوعی اینه: مدلِ زبانیِ بزرگ. در واقع کاری که واقعا توش خوبه، اینه که توی کنار هم چیدن کلمات با استفاده از دیتایی که خودش داره و دیتایی که تو بهش می‌دی، مهارت شگفت‌انگیزی داره. ما قبلاً برای اینکه بفهمیم دقیقا چه اختلال روانشناختی داریم، می‌رفتیم و در مورد اختلالات می‌خوندیم(گوگل می‌کردیم) و نشانه‌هاشون رو پیدا می‌کردیم. حالا برعکسه، می‌تونیم نشانه‌هاش رو به دکتر ج‌پ‌ت بگیم و اون طبق دانسته‌‌هاش، پاسخ می‌ده. اینجاست که اگه قبلا کسی زیاد به گوگل رجوع می‌کرد، الان می‌ره سراغ دکتر ج‌پ‌ت. ولی اگه کسی قبلا اعتقاد داشته بوده که گوگل‌موگل که نشد دکتر (که قطعا درست می‌گه)، الان برای چنین چیزهایی سراغ هوش مصنوعی نمی‌ره.

    در کل، این‌همه حرف زدم که بگم بعضیا اصلا نمی‌خوان به تکنولوژی متکی باشن. بعضیا حد رو نگه می‌دارن. بعضیا بیش از اندازه وابسته‌ان. من وسطی رو‌ می‌پسندم.
  • من که هنوزم اینترنت ندارم.

    و راه منم اینه که بخونم و تماشا کنم و بنویسم و تصمیم‌های عجیب بگیرم!

    ولی خیلی جالبه که همزمان با همچین اتفاق‌هایی از سال ۹۸، ۴۰۱ و امسال، اون ماجرای جمعی، با یه سوگ شخصی‌‌م همزمان شده، و‌ کلاً مغز و بدن و روان ‌و هرچی بهم وصله گاوگیجه گرفته.

    ترجیحم اینه که علاوه‌بر چیزهایی که گفتم، به لذت از برف و‌ ماه و کاردستی و هر چیز کلاسیک بپردازم، و در کنارش کَلِ ملیح با هرکس که توجیه و ماستمالی می‌کنه رو هم ادامه می‌دم.

    الان که GitHub و سرچ گوگل کار می‌کنه، خیلی راحت می‌شه کانفیگ v2ray پیدا کرد. چون توی گیت‌هاب می‌تونی کانفیگ رایگان پیدا کنی که کار بکنه. همین v2ray هم برای موبایل و سیستم هست.
    خیلی‌هامون توی شوک‌ایم رسما. و حق هم داریم. شرایط خیلی سنگین و پیچیده‌ست. ولی باید ادامه داد...
  • تنها راهی که برای کنترل احساساتم بلدم فحش دادنه...

    یکی از راه‌های بروز این خشم دقیقا همینه. و حتا یکی دیگه هم به جای تو فحش داده باشه و بخونیش بازم راه خوبی برای تخلیه‌ست!
  • ۱- و هنوز عده‌ای نادون معتقدن اوضاع به اون بدی هم نیست و همه‌اش بازی رسانه است! باشه، تو با این حرفا شکمت سیر می‌شه، ولی ما آدمای عادی با غذای تو یخچال سیر می‌شیم.

    ۲- من که خودمو بستم به کتاب خوندن و نوشتن و موسیقی و فیلمای خوب دیدن. کلا هم روزی یک بار، در حد نیم‌ساعت (و بعضا کوتاه‌تر) اخبار رو مرور می‌کنم تا بفهمم دورم چه خبره و کلا روزی ۱۰ دقیقه (و شاید کم‌تر) یه دور شبکه‌های اجتماعی رو باز می‌کنم سرسری نگاه می‌کنم دستم بیاد آدمای دورم توی چه احوالی هستن و همین. واقعا روانم نمی‌کشه. نه که ضعیف باشما، از بس طی این ۱۸ سالی حرف زدم، حرفام ته کشیده و دیگه جز حرفای تکراری و حرص خوردن از نفهمیده شدنِ حرفام و نشخوار فکری، آورده‌ای ندارم.

    خبری هم بشه، صداش اون قدری بلند هست که به گوشم برسه؛ لزومی نداره ثانیه به ثانیه پیگیر باشم.

    ۱- الان لازم نیست پی خودرو باشی یا دلار و طلا؛ ما یه سوپرمارکت می‌ریم می‌فهمیم فاجعه در چه حده! من عمیقا معتقدم که اگه کسی نفعی نداشته باشه، این‌شکلی نیست.

    ۲- بهترین کارو می‌کنی. من خودم تلاش می‌کنم برگردم به روال سابقم، کارم‌و بکنم، کتاب بخونم، سریال ببینم، بنویسم، و کمتر اخبار مصرف کنم. الان خبر خوندن یا چرخیدن توی شبکه اجتماعی قشنگ مثل اینه که سم وارد خونت کرده باشی! لازمه کمی ریکاوری بشیم، و برای اتفاقات بعدی انرژی روانی‌مون رو حفظ کنیم، چون بهش نیاز پیدا می‌کنیم.
    دقیقا. 
  • شهرای دیگه رو نمی‌دونم ولی قزوینِ ما بین ساعت ۸ تا ۹ شب، تایم پیک مشتری سوپرمارکتا و فروشگاه‌هاست؛ طرف بعد از کار میره خریداشو می‌کنه با دست پر بره خونه. دیشب ساعت ۸:۴۰ رفته بودم فروشگاه، به جز من فقط ۲-۳ نفر دیگه تو فروشگاه بودن! یخچال شیر که طبیعتا اون ساعت باید خالی یا کم شده باشه، تا بیخ پر بود! فکر کن وضع مردم چه حالیه که طرف حتی قید خریدای یومیه رو هم می‌زنه! به قول شما حتی نیاز نیست پیگیر بازار باشی، کافیه فقط یه سر بری سوپرمارکت...

    حرفت کاملا درسته، همون روزی نیم‌ساعت رو هم باید حذف کنم.

    همین... و انگار همه‌جا همینه. من دیروز بود دوتا سوپری رفتم، هیچ‌کدوم پولی نداشتن به توضیع‌کننده‌ای که جنس براشون آوردن بدن. من که کارتم‌و دادم، داد به اون توضیع‌کننده‌هه توی کارت‌خوان خودش کشید. همکارش که اومد، گفت این(توضیع‌کننده‌هه رو می‌گفت) یه ساعته وایستاده اینجا فکر می‌کنه من دروغ می‌گم مشتری نیست و پول ندارم!

    آره واقعا. فعلا می‌دونیم چی به چیه و قراره چی بشه، بیش از این صرفا از روان‌مون هزینه دادیم...
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی