در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه
۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «برای ...» ثبت شده است

خیلی وقته دست‌ودلم به نوشتن نمی‌ره. یعنی کلا به هیچ کار. انگار نیاز به ریکاوری دارم. وضعیتی که فکر می‌کنم خیلی‌ها دچارشیم، انتظاره. انتظار برای چیزی که نمی‌دونیم چیه. نه، می‌دونیم چی: انتظار برای یه زندگی خوب. ولی نمی‌دونم قراره چه شکلی این زندگی خوب رو به دست بیاریم. برای رسیدن بهش راه‌های مختلفی رو تست کردیم، ولی الان منتظریم. ترامپ کی حمله می‌کنه؟ جنگ می‌شه؟ مذاکره می‌شه؟ چرا روزی صدتا کانفیگ باید عوض کرد که آخرش هم نهایتا بتونه تلگرامت‌و آپدیت کنه و یه ویدیوی سه مگابایتی رو هم نتونی باهاش ببینی؟ چرا من باید به جای انجام کار مفید، وقت و انرژیم رو صرف پیدا کردن کانفیگ کنم؟ چرا عشق ابدی دیگه پخش نمی‌شه؟ هرچند پخش هم بشه نمی‌شه دیدش. احساس می‌کنم توی یه حلقه‌ی بی‌نهایت از چراهای بی‌اهمیت ولی تاثیرگذار گیر کردیم. زندگیِ ما مجموعه‌ی همین لحظاته. زندگی ما رو، آرزو برای داشتن یه روز عادی، تشکیل می‌ده. ما در ظاهر توی جنگ نیستیم و داریم زندگی عادی‌مون‌و می‌کنیم، ولی هر لحظه و هر ساعت این زندگی، داریم می‌جنگیم. 

  • ۹۵ بازدید

یه‌ جا خوندم این روزای ما قراره همون بخش از کتاب تاریخ باشه که دانش‌آموزا به دبیرشون می‌گن: «خیلی سخته، نمی‌شه از این بخش امتحان نگیرید؟»

من دقیقا از سه هفته پیش، دقیقا توی همین روزهای وحشتناک و غم‌انگیز، یه تجربهٔ شگفت‌انگیزی داشتم: تاریخ خوندم. و خودمون رو توی تک‌تک صفحاتش دیدم. طوری می‌خوندم و همچنان می‌خونم که بفهمم قراره چه اتفاقی توی آینده‌مون بیفته. یه بار یه بخشش رو که خوندم، پوکر شده بودم. روش سرکوب! شاهان قاجار کلا یه شیوهٔ منفوری برای حفظ قدرت‌شون داشتن: تفرقه می‌انداختن و حکومت می‌کردن. مثلا ایل الف باهاشون دشمن می‌شد، اونا میومدن ایل ب رو که دشمنی دیرینه با ایل الف داشتن رو قدرتمند می‌کردن و چندتا القاب اشرافی هم بهشون می‌دادن. در نتیجه این می‌شد که ایل الف شروع به جنگیدن با قاجار نکرده، جنگش با ایل ب در می‌گرفت و آتشش می‌خوابید.

کجا پوکر شدم؟ زمان ناصرالدین شاه یه اعتراضات گسترده‌ای شکل گرفت که رهبران این اعتراضات، از روشنفکرهای اون موقع بود. ناصرالدین شاه چه کرد؟ اونا‌ رو تروریست و جیره‌بگیرهای انگلیس خوند و اینطوری کشتار و سرکوبش رو توجیه کرد. اون زمان انگلیس خیلی منفور بود، چون قاجار برای اینکه بتونه ازشون وام بگیره و خرج بریزوبپاشای دربار و سفرهای اروپاییِ ناصرالدین شاه رو در بیاره، امتیازهای زیادی به انگلیس و روسیه و کشورهای دیگه می‌داد. مردم هم دل پری داشتن از انگلیس. اونا هم از این کینه‌ها به این شکل استفاده می‌کردن. یا حتا کینه می‌ساختن. برامون آشناست، نه؟

بذار کمی هم راجع به رضا شاه بگم. رضا شاه سیاستمدار نبود، قزاق(نظامی) بود. اون زمان (۱۲۹۲ تا ۱۳۰۰) شمال ایران دست روسیه بود و جنوبش دست انگلیسی‌ها ـ که اگه سریال خاتون رو دیده باشین، روایت توی همین فضا بود. رضاخان تونست به عنوان یه فرمانده نظامی، یه قدرت مرکزی ایجاد کنه. شورش‌ها رو خوابوند، و نیروهای انگلیس و روسیه رو هم خارج کرد. ایران یه بار دیگه صلح رو به خودش دید. رضاشاه کارهای خیلی زیادی انجام داد. احداث خط راه‌آهنی که یک سده بخاطر مخالفت‌ها ساخته نشده بود. راه‌های بسیار زیادی رو ساخت و هموار کرد. القاب اشرافی رو ملغا کرد و همه رو ملزم کرد تا شناسنامه بگیرن و نام خانوادگی داشته باشن. خودش هم نام پهلوی رو برگزید. مدارس محدود بودن، مدارس بسیار زیادی رو ساخت. ارتش قدرتمندی هم ایجاد کرد. برای ایجاد حس ملی‌گرایی، لباس‌های سنتی رو ممنوع کرد و کلاه پهلوی و بعد کلاه اروپایی رو جایگزین کرد. و... که البته کارهای ظالمانه‌ای هم انجام داد. کشف‌حجاب (که تفکر درستی پشتش بود، اما روشش اشتباه بود)، حذف کردن مخالفان، بازداشت، تبعید، قتل، قتل‌هایی با دلایل نامعلوم، خفه کردن... و همینا باعث شد که اشراف و مردمی که پشت رضاشاه بودن، مخالفش بشن. در ادامه، متنی رو می‌ذارم که مربوط به اوضاع اواخر سلطنت رضاشاه بود.

رژیم ، دیگر برای مهار مخالفت‌های طبقاتی و قومی، هرچه بیشتر به خشونت متوسل می‌شد. تا جایی که در سال ۱۳۲۰ بیشتر اروپاییان و ایرانیان در این فکر بودند که آیا کار سرکوب ادامه خواهد داشت، آیا افسران رژیم را سرنگون خواهند کرد، و یا تنش‌های اجتماعی دیر یا زود به انقلابی خونین تبدیل خواهد شد. [...] سفیر انگلیس در خرداد ۱۳۲۰ به وزارت خارجه هشدار می‌دهد که «نارضایتی عمومی در ایران، موقعیت مناسبی برای دسیسه‌چینی المانی‌ها فراهم کرده است. شاه تقریبا مورد تنفر عمومی است و نمی‌تواند بر حمایت کامل ارتش خود متکی باشد. لحظه مناسبی برای برکناری شاه و یا حتی پایان‌دادن به پادشاهی پهلوی فراهم آمده است‌. بیشتر مردم ایران از هرگونه انقلابی خشنود خواهند شد.» وابسته‌ی مطبوعاتی انگلیس در تهران نیز چنین گزارش می‌دهد: «اکثریت وسیع مردم از شاه متنفرند و از هرگونه تغییر استقبال خواهند کرد. به نظر می‌رسد که این مردم حتی گسترش جنگ در ایران را به بقای رژیم حاضر ترجیح خواهند داد. بیشتر مردم معتقدند که جدا از این واقعیت که ایران ضعیف‌تر از آن است که بتواند در مقابل آلمان یا روسیه ایستادگی کند، دلیلی برای جنگیدن آنان وجود ندارد؛ آن‌ها از شاه متنفرند و بنابراین می‌پرسند که چرا باید برای دوام حکومت وی بجنگند.»

ایران بین دو انقلاب، اثر یرواند آبراهامیان، ص ۲۰۱-۲۰۲

تاریخ تکرار می‌شه؟ بله. در صورتی که ازش درس گرفته نشه. ما این روزها رو داریم به چشم می‌بینیم، چون تاریخ‌مون فهم نشده. 

و در آخر مرسی از خورشید که سه هفته پیش این کتاب رو بهم داد تا بخونم. فکر می‌کنم یکی از کنش‌هایی که می‌شه داشت، آگاهیه؛ تاریخ خوندنه. پس، به امید ایران، و مردمی آگاه و آزاد. به شخصه به این نتیجه رسیدم که «مردم» خیلی مهم‌تر از هر ساختار سیاسیه. و صد البته، مردم و ساختار سیاسی، مستقیم از هم تاثیر می‌گیرن و تاثیر می‌دن.

  • ۱۱۰ بازدید

۱

قیمت ارز و سکه و طلا این قابلیت رو پیدا کرده که به هر کسی یه سکته بده؛ دلار ۱۶۰ تومن، طلا گرمی ۲۰ میلیون. سال‌ها پیش، یادمه داداشم گفت امروز فلان شرکت خودروسازی داخلی عجیب‌غریب قیمت‌هاش‌و برد بالا. اون موقع من شاغل نبودم، و طبیعتاً حتا فکر داشتن خودرو هم توی کله‌م نبود. خیلی خام و کودکانه گفتم خب کرد که کرد، ما که ماشین نمی‌خوایم بخریم. ولی الان تقریبا یکی از راه‌های حفظ کنترلم بر اوضاع، این شده که برم قیمت خودرو رو چک کنم؛ ببینم قدرت خریدم چقدر کم شده. یا اینکه بفهمم باید روی چندتا آرزوی دیگه خط بکشم تا از سلامت روانم محافظت کنم. 

۲

توی شرایط غیرعادی مثل الان هر کسی روش‌هایی داره برای اینکه احساس کنترلش به اوضاع رو حفظ کنه. چک کردن قیمت، اسکرول‌کردن بی‌نهایت، دنبال کردن کانالای خبری، بازی‌های آنلاین (بخاطر دوپامین بالاشون)، پرخوری، شیرینی زیاد، و خیلی چیزای دیگه. ما چند ماه پیش شاهد جنگ بودیم. ما تا دیروز ۱۸ روز بود که اینترنت نداشتیم و نمی‌دونستیم عمق فاجعه چیه. ما در آستانهٔ یه جنگ دیگه یا حتا بدتر، تجربه‌ی یه دوره‌ی فرسایشی از تغییر قدرت هستیم. عادیه که عادی نباشیم. عادیه که انجام کارهای ساده و روزمره سخت باشه برامون. عادیه که احساس درماندگی، کلافگی، ناامیدی و عجز داشته باشیم. عادیه که کورتیزول توی بدنمون غوغا کنه و هزارجور نگرانی داشته باشیم. پیشنهادی که متخصص‌ها می‌دن اینه که این روزها بنویسیم. احساسات‌مون رو نام‌گذاری کنیم. مثلا ممکنه اندوه زیادی داشته باشیم، ولی همچنان دوست داشته باشیم تولدمون رو جشن بگیریم. ممکنه به شدت غمگین باشیم، ولی همچنان امید به زندگی هم در ما باشه. نوشتن و نام‌گذاری دقیق این احساسات می‌تونه کمک کنه تا شدت‌شون کم بشه. و اینکه حرف بزنیم با دوستان‌مون. و اخبار رو کاملا کنترل‌شده مصرف کنیم، چون منبع هیجانه. و هرگز خودمون رو سرزنش نکنیم.

  • ۱۲۰ بازدید

دورکارم. همیشه برای تمامی ارتباطات بین تیمی، از ترلو (نرم‌افزار مدیریت وظیفه) استفاده می‌کنیم. اگر هم جایی لازم به وویس شد، واتس‌اپ هست. اگه نیاز به جلسه شد، گوگل‌میت. دیروز سر یه مسئلۀ خیلی کوچیک، مجبور شدم نزدیک ۱۰ بار تماس برقرار کنم، امروز هم ۶ تا دیگه. من در تمام این چهار پنج سالی که توی اون شرکت کار می‌کنم، نیاز نبوده اینقدر تلفنی حرف بزنم. الان که نه هوش مصنوعی هست و نه سرچ گوگل، فقط به دانشی که تا الان اندوخته‌م متکی‌ام. امیدوارم هیچ مشکل جدیدی پیش نیاد که بلد نباشم چطوری حلش کنم.

دیروز رفته بودم نونوایی تا برای صبحونه یه سنگک کنجدی بگیرم. نون‌درآر درِ گوش یکی از اون آشناهایی که همیشه خارجِ صف نون می‌گیرن، می‌گفت: «نمی‌دونی مشهد چه خبرهههه. شیراز چه خبرهههه.» همون لحظه بود که دیدم گوشیم صدای جیرجیرک داد. پیامک بود. یه هفته‌ست هیچ‌کسی نمی‌تونه پیامک بفرسته، فقط پیامکای حکومتی میاد. اینترنتی هم وجود نداره که گوشی نوتیفیکیشن بگیره. نون‌درآر نون سوم خانمی که نوبتش بود رو براش انداخت و همزمان بلند گفت: اینم برای تبریز! خوشم میاد از این نون‌درآره.

اخیرا دارم دوتا کتاب همزمان باهم می‌خونم. دیشب خورشید می‌گفت: به نظرم توی این چند سال تاحالا اینقدر کتاب نخوندی! بهش گفتم تازه دارم می‌فهمم چه کیفی می‌کنی وقتایی که همزمان دو-سه‌ کتاب‌و باهم می‌خونی. خورشید بالاخره امروز سه صفحه شاهنامه خوند. شاهنامه‌خوانی روتین هرروزشه، ولی با پادکستِ امیر خادم. اما یه هفته‌ست خبری از پادکست نیست. یه ماهی می‌شد که داشتیم باهم سریال The Handmaid's Tale رو می‌دیدیم. هروقت می‌خواستیم بریم این سریال رو ببینیم، از هم می‌پرسیدیم: بریم متأثر بشیم؟ آخه هیچ سریالی تا حالا اینقدر اشک ازمون نگرفته. قبل اینکه اینترنت‌و قطع کنن، فقط سه قسمت از فصل آخرش مونده بود که ببینیم، که حالا هم دیگه نمی‌شه دانلود کنیم.

دوست دارم این روزای تیره تموم شه؛ برای همه، برای همیشه. برای ایران.

  • ۱۰۹ بازدید