در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه
۱ مطلب با موضوع «از تاریخ» ثبت شده است

یه‌ جا خوندم این روزای ما قراره همون بخش از کتاب تاریخ باشه که دانش‌آموزا به دبیرشون می‌گن: «خیلی سخته، نمی‌شه از این بخش امتحان نگیرید؟»

من دقیقا از سه هفته پیش، دقیقا توی همین روزهای وحشتناک و غم‌انگیز، یه تجربهٔ شگفت‌انگیزی داشتم: تاریخ خوندم. و خودمون رو توی تک‌تک صفحاتش دیدم. طوری می‌خوندم و همچنان می‌خونم که بفهمم قراره چه اتفاقی توی آینده‌مون بیفته. یه بار یه بخشش رو که خوندم، پوکر شده بودم. روش سرکوب! شاهان قاجار کلا یه شیوهٔ منفوری برای حفظ قدرت‌شون داشتن: تفرقه می‌انداختن و حکومت می‌کردن. مثلا ایل الف باهاشون دشمن می‌شد، اونا میومدن ایل ب رو که دشمنی دیرینه با ایل الف داشتن رو قدرتمند می‌کردن و چندتا القاب اشرافی هم بهشون می‌دادن. در نتیجه این می‌شد که ایل الف شروع به جنگیدن با قاجار نکرده، جنگش با ایل ب در می‌گرفت و آتشش می‌خوابید.

کجا پوکر شدم؟ زمان ناصرالدین شاه یه اعتراضات گسترده‌ای شکل گرفت که رهبران این اعتراضات، از روشنفکرهای اون موقع بود. ناصرالدین شاه چه کرد؟ اونا‌ رو تروریست و جیره‌بگیرهای انگلیس خوند و اینطوری کشتار و سرکوبش رو توجیه کرد. اون زمان انگلیس خیلی منفور بود، چون قاجار برای اینکه بتونه ازشون وام بگیره و خرج بریزوبپاشای دربار و سفرهای اروپاییِ ناصرالدین شاه رو در بیاره، امتیازهای زیادی به انگلیس و روسیه و کشورهای دیگه می‌داد. مردم هم دل پری داشتن از انگلیس. اونا هم از این کینه‌ها به این شکل استفاده می‌کردن. یا حتا کینه می‌ساختن. برامون آشناست، نه؟

بذار کمی هم راجع به رضا شاه بگم. رضا شاه سیاستمدار نبود، قزاق(نظامی) بود. اون زمان (۱۲۹۲ تا ۱۳۰۰) شمال ایران دست روسیه بود و جنوبش دست انگلیسی‌ها ـ که اگه سریال خاتون رو دیده باشین، روایت توی همین فضا بود. رضاخان تونست به عنوان یه فرمانده نظامی، یه قدرت مرکزی ایجاد کنه. شورش‌ها رو خوابوند، و نیروهای انگلیس و روسیه رو هم خارج کرد. ایران یه بار دیگه صلح رو به خودش دید. رضاشاه کارهای خیلی زیادی انجام داد. احداث خط راه‌آهنی که یک سده بخاطر مخالفت‌ها ساخته نشده بود. راه‌های بسیار زیادی رو ساخت و هموار کرد. القاب اشرافی رو ملغا کرد و همه رو ملزم کرد تا شناسنامه بگیرن و نام خانوادگی داشته باشن. خودش هم نام پهلوی رو برگزید. مدارس محدود بودن، مدارس بسیار زیادی رو ساخت. ارتش قدرتمندی هم ایجاد کرد. برای ایجاد حس ملی‌گرایی، لباس‌های سنتی رو ممنوع کرد و کلاه پهلوی و بعد کلاه اروپایی رو جایگزین کرد. و... که البته کارهای ظالمانه‌ای هم انجام داد. کشف‌حجاب (که تفکر درستی پشتش بود، اما روشش اشتباه بود)، حذف کردن مخالفان، بازداشت، تبعید، قتل، قتل‌هایی با دلایل نامعلوم، خفه کردن... و همینا باعث شد که اشراف و مردمی که پشت رضاشاه بودن، مخالفش بشن. در ادامه، متنی رو می‌ذارم که مربوط به اوضاع اواخر سلطنت رضاشاه بود.

رژیم ، دیگر برای مهار مخالفت‌های طبقاتی و قومی، هرچه بیشتر به خشونت متوسل می‌شد. تا جایی که در سال ۱۳۲۰ بیشتر اروپاییان و ایرانیان در این فکر بودند که آیا کار سرکوب ادامه خواهد داشت، آیا افسران رژیم را سرنگون خواهند کرد، و یا تنش‌های اجتماعی دیر یا زود به انقلابی خونین تبدیل خواهد شد. [...] سفیر انگلیس در خرداد ۱۳۲۰ به وزارت خارجه هشدار می‌دهد که «نارضایتی عمومی در ایران، موقعیت مناسبی برای دسیسه‌چینی المانی‌ها فراهم کرده است. شاه تقریبا مورد تنفر عمومی است و نمی‌تواند بر حمایت کامل ارتش خود متکی باشد. لحظه مناسبی برای برکناری شاه و یا حتی پایان‌دادن به پادشاهی پهلوی فراهم آمده است‌. بیشتر مردم ایران از هرگونه انقلابی خشنود خواهند شد.» وابسته‌ی مطبوعاتی انگلیس در تهران نیز چنین گزارش می‌دهد: «اکثریت وسیع مردم از شاه متنفرند و از هرگونه تغییر استقبال خواهند کرد. به نظر می‌رسد که این مردم حتی گسترش جنگ در ایران را به بقای رژیم حاضر ترجیح خواهند داد. بیشتر مردم معتقدند که جدا از این واقعیت که ایران ضعیف‌تر از آن است که بتواند در مقابل آلمان یا روسیه ایستادگی کند، دلیلی برای جنگیدن آنان وجود ندارد؛ آن‌ها از شاه متنفرند و بنابراین می‌پرسند که چرا باید برای دوام حکومت وی بجنگند.»

ایران بین دو انقلاب، اثر یرواند آبراهامیان، ص ۲۰۱-۲۰۲

تاریخ تکرار می‌شه؟ بله. در صورتی که ازش درس گرفته نشه. ما این روزها رو داریم به چشم می‌بینیم، چون تاریخ‌مون فهم نشده. 

و در آخر مرسی از خورشید که سه هفته پیش این کتاب رو بهم داد تا بخونم. فکر می‌کنم یکی از کنش‌هایی که می‌شه داشت، آگاهیه؛ تاریخ خوندنه. پس، به امید ایران، و مردمی آگاه و آزاد. به شخصه به این نتیجه رسیدم که «مردم» خیلی مهم‌تر از هر ساختار سیاسیه. و صد البته، مردم و ساختار سیاسی، مستقیم از هم تاثیر می‌گیرن و تاثیر می‌دن.

  • ۶۹ بازدید