در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه

سلام! من خورشیدم! 

هالی می‌گفت دوست نداری این روزا که خبری از تلگرام و کانالت نیست، یه وبلاگ داشته باشی و بنویسی؟ گفتم نه! من سال‌های قبل دو بار تجربه‌ی وبلاگ‌نویسی داشتم البته تُو بلاگفا. که خب چندان برام خوشایند نبود. اون‌جا اغلب درباره‌ی کتاب‌هایی که می‌خوندم می‌نوشتم. 

اما الان چند ماهه که کانال دارم و درباره‌ی اتفاق‌های روزانه و دریافت‌هام می‌نویسم. و گاهی هم درباره‌ی تاریخ بیهقی و شاهنامه که مدتیه دارم می‌خونم. و الان خیلی دلم برا نوشتن تُو کانالم تنگ شده!! احتمالاً به همین خاطره که الان این‌جام و دارم می‌نویسم! :)) 

چه خوب که در این برهوت بیان هست که آدم حرف بزنه! غرولند و کمی از خشمش رو برون ریزی کنه. 

این مدت کلی داستان کوتاه خواندم. یه نمایشنامه از بیضایی خوندم. یه گفت‌وگو با ایشون رو خوندم. یه کتاب با عنوان انعطاف‌پذیری هیجانی دارم می‌خونم و هم‌زمان کتاب جامعه را ببینیم رو هم دارم می‌خونم! و البته شاهنامه و تاریخ بیهقی. روتین ورزشم رو هم دارم ادامه می‌دم! دارم خودم رو خفه می‌کنم. :))) گه‌گاه با هالی کیک هم می‌پزیم، گاهی هم شیربرنج! فردا هم قراره آش رشته درست کنیم چون هوا خیلی سرده و آش می‌چسبه! 

به قول لادن، گویا زور زندگی بیشتره! هرچند فکر می‌کنم ما داریم تقلا می‌کنیم تا این زور زندگی رو بیشتر از قبل نشون بدیم! هوم؟ 

  • ۴ گفت‌وگو
  • ۱۲۶ بازدید
  • ‎۲ بهمن ۰۴، ۲۳:۱۵

گفت‌وگو

  • سلام خورشید! خوشحالم کردی افتخار دادی و توی کلیه محقر ما نوشتی! پست‌نوشتن با گوشی سخته، و همچنین از اونجایی که روی کیبورد گوشیم اصلاح خودکار فعاله و خودم عادت دارم بهش و تو نه، می‌دونم انرژی زیادی می‌گیره از آدم.

    به‌هرجهت! منم خسته شدم. دلم تنگ شده برای عادی بودن. (البته که هیچ‌چیز ما عادی نیست... ولی خب همون چیزایی که قبلاً بهش عادت داشتیم.) اینکه ظرفیت روانی‌مون رو این روزا صرف یه سری مسائل مسخص می‌کنیم، حق هیچ‌کدوممون نیست. قطعی‌های قبلی یادمه که زیر یه سقف زندگی نمی‌کردیم و کم مونده بود با کبوتر باهم ارتباط برقرار کنیم. حالا این مشکل رو نداریم، اگه خیلی دلمون تنگ بشه و حوصله‌مون سر بره، نهایتا می‌تونیم باهم بریم پیاده‌روی، ولی خیلی همه‌چیز سخت شده. ناجوانمردانه سخت، خصوصا وقتی به ابعادش در سطح یه کشور نگاه کنی. و امیدوارم بتونیم از این روزا گذر کنیم. بتونیم گذر کردن رو ببینیم، و زندگی‌ش کنیم. همین! بازم مرسی بابت پست ؛)

    خورشید: خواهش می‌کنم آقا! نفرمایید :)) بامزه‌ست یعنی سرگرم میشه آدم😁
    عادی‌بودن، معمولی زندگی کردن! برامون تبدیل به آرزو شده! بگذریم.. به نظرم به یه حجم باورنکردنی از تخیل نیاز داریم تا دووم بیاریم. 
    آخ..! اون روزا که واقعاً خیلی سخت بود بی‌خبری! الان کنار هم‌ایم و این خیلیییی خوبه:))) 
    قربانت، مرسی از تو که در این خونه رو به روی من باز کردی❤️
  • خیلی انگار جمع خانوادگیه. من از همین کنار رد می‌شم با اجازه‌تون.

    خورشید: جمع‌مون پیش از این دوستانه بود و هنوز هم :) خوبه که شما هم هستین:)
  • ایشون کدوم خورشید هستن؟ چقدر قلمشون آشناست برام.

    خورشید: خودم ام! کانالم نیست‌همتا، اون‌جا می‌نویسم :)) آخی! گفتم کانال. یادش به خیر! یه زمانی تلگرام داشتیم و کانال‌نویسی می‌کردیم :))) 
  • عه نیست‌همتا، تازگیا هم فالو کرده بودم.

    ایشالا هر چی زودتر بر می‌گردیم.

    خورشید: امیدوارم :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی