در جست‌‌وجوی زندگی
هالی هیمنه

وقتی چیزی رو حق خودت بدونی، کاملا برات عادیه که اون رو داشته باشی. وقتی کسی حقت رو ازت می‌گیره، اول عصبی می‌شی. تلاش می‌کنی پسش بگیری. اگه نتونی، عصبانی می‌شی. دادوبی‌داد می‌کنی. اگه جواب نده، خشمگین می‌شی. آدرنالین توی خونت می‌دوه، خون جلوی چشمت‌و می‌گیره. کارهایی می‌کنی که شاید خودت هم ازش حیرت‌زده شی. اگه باز هم به حقت نرسی، نفرت می‌گیری. کینه به دل می‌گیری. دنبال فرصت می‌گردی، تا به موقع‌ش باز هم براش بجنگی. سخت‌تر.

از خودم می‌پرسم آخرین‌باری که خشم و نفرت وجودم رو گرفته کی بوده؟ می‌بینم هرروز. هر ساعت. انگار این روزا تنها چیزی که عادیه، حق‌خوریه. حقی که بی‌نهایت خورده شده. آرزوهامون. جوونی‌مون. هوامون. زندگی‌مون. آرامش‌مون. و، و، و...

انگار جنگیدن سرنوشت‌مونه، سر طبیعی‌ترین حقوق‌مون.

  • ۵ گفت‌وگو
  • ۱۳۵ بازدید
  • ‎۱ بهمن ۰۴، ۲۳:۱۱

گفت‌وگو

  • سخت‌تر و خسته‌تر. 

    سخت‌تر و خسته‌تر. ولی حق گرفتنیه. گرفته می‌شه. 
  • متاسفانه ما باید برای پیش پا افتاده‌ترین حقوقمون هم بجنگیم...

    شاید از اقبال بدمونه. شاید قبلا درست نجنگیدیم. شاید بعد از جنگیدن، سفت وانستادیم، طوری که حقش بوده. شایدم کسی که حق‌مون رو ازمون گرفته خیلی پلیده. که قطعا هست. ولی فعلا چاره‌ای جز جنگیدن نذاشتن برامون.
  • ما توی این مملکت انقدر برای بدیهیات جنگیدیم که یه جاهایی توی زندگی برای مبارزه‌های اصلی انرژی کم اوردیم. باختیم که فقط بتونیم نفس بکشیم.

    واقعیت‌ تلخیه...
  • جرقه می‌اندازن توی انبار باروت و میگن چرا بی‌خودی منفجر شدید!

    چه انتظاری می‌شه داشت، صرفا چیزی که کاشتن رو درو می‌کنن.
  • هر بار که از آرزو دورتر شدیم...

    دقیقا...
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی