سلام! من خورشیدم!
هالی میگفت دوست نداری این روزا که خبری از تلگرام و کانالت نیست، یه وبلاگ داشته باشی و بنویسی؟ گفتم نه! من سالهای قبل دو بار تجربهی وبلاگنویسی داشتم البته تُو بلاگفا. که خب چندان برام خوشایند نبود. اونجا اغلب دربارهی کتابهایی که میخوندم مینوشتم.
اما الان چند ماهه که کانال دارم و دربارهی اتفاقهای روزانه و دریافتهام مینویسم. و گاهی هم دربارهی تاریخ بیهقی و شاهنامه که مدتیه دارم میخونم. و الان خیلی دلم برا نوشتن تُو کانالم تنگ شده!! احتمالاً به همین خاطره که الان اینجام و دارم مینویسم! :))
چه خوب که در این برهوت بیان هست که آدم حرف بزنه! غرولند و کمی از خشمش رو برون ریزی کنه.
این مدت کلی داستان کوتاه خواندم. یه نمایشنامه از بیضایی خوندم. یه گفتوگو با ایشون رو خوندم. یه کتاب با عنوان انعطافپذیری هیجانی دارم میخونم و همزمان کتاب جامعه را ببینیم رو هم دارم میخونم! و البته شاهنامه و تاریخ بیهقی. روتین ورزشم رو هم دارم ادامه میدم! دارم خودم رو خفه میکنم. :))) گهگاه با هالی کیک هم میپزیم، گاهی هم شیربرنج! فردا هم قراره آش رشته درست کنیم چون هوا خیلی سرده و آش میچسبه!
به قول لادن، گویا زور زندگی بیشتره! هرچند فکر میکنم ما داریم تقلا میکنیم تا این زور زندگی رو بیشتر از قبل نشون بدیم! هوم؟
برای کسی که زیستَش با کلمات گرهِ کور خورده است روزِ جهانیِ نامهنگاری، فرخندهروزی ست. این روزها کمتر کسی قلم دست میگیرد و روی کاغذ فکر میکند.. این روزها انسانها به صفحهی موبایل و لپتاپ خیره میشوند و در صفحههای مجازی یا وُرد تایپ میکنند. اما انصافاً مزه نمیدهد. کافیست یک بار برای آزمون، کاغذی بردارید و با قلم فکر کنید و مثلا «او» را «ای نورِ هر دو دیده» خطاب کنید و از دلتنگیها و خستگیها و شادیها بگویید و در پایان برایش بنویسید: قربانِ قَدت، صورت ماهت را میبوسم. یا بنویسید تصدقت، دوستت دارم، حواست هست؟
اینها را هرقدر هم در پیجش تایپ و کامنت و پیام کنید مزه نمیدهد، بینمک است؛ از دهن میفتد!
باید اول از همه قلم و کاغذ خبردار و مَحرَمِ رازِ دل شوند و بعد آن یار عزیزِ دردانهی کُنج دل!
فکر کنید، چهقدر خوشطعم میشود زندگی، اگر شب پیش از خواب روی برگهیی بنویسید: «خونِ من! تپشهای دلم، نبض من! صبح از خواب که بیدار شوی و بخوانیام تو را نوتر از دیروز، سختتر از هر زمان دیگر، شدیدتر و بیمحاباتر میخواهمات» و برگه را به در یخچال بچسبانید!
یا فقط بنویسد: «بمان برای من!» و بگذارید بین صفحات کتابی که مشغول خواندن آن است. یا مثلا برای دوستتان روز تولدش نامه بفرستید و بنویسید «تولدت که چیز خاصی نبود اگر مرا نداشتی که بشناسمات!!»
نامه بنویسید برای کسی که دوستداشتنش بهانهی ادامه دادن است، برای دوستتان، برای.... برای خودتان هم در رغمارغم اندوههایِ کُشنده...
خورشید | ۱۱ شهریور ۹۹
پینوشت: حالا که من کمتر مینویسم از عزیزِ جانم ــ خورشید ــ بخوانید.